آموزش داستان نویسی،و نوشتن داستان شما
 

📌 مشهورترین رهبران بربر که امپراتوری روم را به زوال و انحطاط کشاندند 📌

📌 مشهورترین رهبران بربر که امپراتوری روم را به زوال و انحطاط کشاندند 📌

@worldhistory 

از قرن سوم تا پنجم میلادی قبایل مهاجم بیگانه که رومیان آنها را بربر خطاب می کردند، با حمله به نقاط مختلف قلمرو این امپراتوری، سقوط قریب الوقوع روم کهن را رقم زدند. در میان این اقوام میتوان از گوت ها، واندال ها و هون ها نام برد. غارت شهر رم توسط وندال ها در سال ۴۵۵ میلادی، نشانه قطعی سقوط امپراتوری دیرپای روم بود. اینک به معرفی هشت تن از مشهورترین رهبران بربرها می پردازیم که نبوغ و ذکاوت نظامی و سیاسی ایشان، به پایان عصر روم و آغاز قرون وسطی منجر شد...

@worldhistory 

مجلس ترحیم خودم

مجلس ترحیم خودم

 

 ..زیباست پیشنهاد میکنم با تامل بخوانید!!

 

=========================

آمدم مجلس ترحیم خودم، 

همه را می دیدم

همه آنهایی که نمی دانستم

عشق من در دلشان ناپیداست

 

واعظ از من می گفت، 

از نجابت هایم، 

از همه خوبیها

و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر،

راستی این همه اقوام و رفیق!!!

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان می کردم 

تنهایم 

و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم، 

دوستانی دارم

 

همه شان آمده اند، 

چه عزادار و غمین

من نشستم به کنار همه شان،

وه چه حالی بودم،

همه از خوبی من می گفتند

حسرت رفتن ناهنگامم،

خاطراتی از من

که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم،

از صمیمیت دوران حیات 

یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم

دیگری گفت فلک گلچین است

 

یک نفر هم می گفت:

"من و او وه چه صمیمی بودیم"

و عجیب است مرا،

او سه سال است که با من قهر است...

 

یک نفر ظرف گلابی آورد،

و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب 

و ثوابش برسانند به من

گرچه بر داشت رفیق،

لای آن باز نکرد 

و ثوابی که نیامد بر من،

 

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست،

من کنارش رفتم

اشک در چشم، عزادار و غمین

خوبی ام را می گفت

چه غریب است مرا...

 

آن ملک آمد باز،

آن عزیزی که به او گفتم من

فرصتی می خواهم

خبرآورد مرا،

می توانی برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد، تو را خواهم برد

 

روح من رفت کنار منبر 

و چه آرام به واعظ فهماند

اگر این جمع مرا می خواهند

فرصتی هست مرا و

می توانم برگردم

 

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند،

باعث این همه غم خواهم شد

روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز

زنده خواهم شد

باز واعظ آهسته بگفت،

معذرت می خواهم

هه خبری تازه رسیده ست مرا

گوییا شادروان مرحوم،

زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد

و برادر به شتاب،

مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن

اگر او مرد، خبر فرمایید

سوگواری بکنیم،

 

عهد ما نیست ، 

به دیدار کسی، کو زنده است، 

دل او شاد کنیم

کار ما شادی مرحومان است"!!!

واعظ آمد پایین،

مجلس از دوست تهی گشت عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید،

ذکر خوبی هایم

همه بر لب خشکید

 

ملک از من پرسید:

پاسخت چیست؟

بگو؟

تو کنون می آیی؟

یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

 

چه سوال سختی؟

بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بی دوست؟

مرده باشم با دوست؟

زنده باشم تنها،

مرده در جمع رفیقان عزیز،

من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز ... !!!

کاش باور بکنیم، کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم، معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟ کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست...

 

#سهراب_شبگرد

مجلس ترحیم خودم

مجلس ترحیم خودم

 

 ..زیباست پیشنهاد میکنم با تامل بخوانید!!

 

=========================

آمدم مجلس ترحیم خودم، 

همه را می دیدم

همه آنهایی که نمی دانستم

عشق من در دلشان ناپیداست

 

واعظ از من می گفت، 

از نجابت هایم، 

از همه خوبیها

و به خانم ها گفت:

اندکی آهسته

تا که مجلس بشود سنگین تر،

راستی این همه اقوام و رفیق!!!

من خجل از همه شان

من که یک عمر گمان می کردم 

تنهایم 

و نمی دانستم

من به اندازه یک مجلس ختم، 

دوستانی دارم

 

همه شان آمده اند، 

چه عزادار و غمین

من نشستم به کنار همه شان،

وه چه حالی بودم،

همه از خوبی من می گفتند

حسرت رفتن ناهنگامم،

خاطراتی از من

که پس از رفتن من ساخته اند

از رفاقت هایم،

از صمیمیت دوران حیات 

یک نفر گفت: چه انسان شریفی بودم

دیگری گفت فلک گلچین است

 

یک نفر هم می گفت:

"من و او وه چه صمیمی بودیم"

و عجیب است مرا،

او سه سال است که با من قهر است...

 

یک نفر ظرف گلابی آورد،

و کتاب قرآن

که بخوانند کتاب 

و ثوابش برسانند به من

گرچه بر داشت رفیق،

لای آن باز نکرد 

و ثوابی که نیامد بر من،

 

آن که صدبار به پشت سر من غیبت کرد

آمد آن گوشه نشست،

من کنارش رفتم

اشک در چشم، عزادار و غمین

خوبی ام را می گفت

چه غریب است مرا...

 

آن ملک آمد باز،

آن عزیزی که به او گفتم من

فرصتی می خواهم

خبرآورد مرا،

می توانی برگردی

مدتی باشی، در جمع عزیزان خودت

نوبت بعد، تو را خواهم برد

 

روح من رفت کنار منبر 

و چه آرام به واعظ فهماند

اگر این جمع مرا می خواهند

فرصتی هست مرا و

می توانم برگردم

 

من نمی دانستم این همه قلب مرا می خواهند،

باعث این همه غم خواهم شد

روح من طاقت این موج پر از گریه ندارد هرگز

زنده خواهم شد

باز واعظ آهسته بگفت،

معذرت می خواهم

هه خبری تازه رسیده ست مرا

گوییا شادروان مرحوم،

زنده هستند هنوز

خواهرم جیغ کشید و غش کرد

و برادر به شتاب،

مضطرب، رفت که رفت

یک نفر گفت: "که تکلیف مرا روشن کن

اگر او مرد، خبر فرمایید

سوگواری بکنیم،

 

عهد ما نیست ، 

به دیدار کسی، کو زنده است، 

دل او شاد کنیم

کار ما شادی مرحومان است"!!!

واعظ آمد پایین،

مجلس از دوست تهی گشت عجیب

صحبت زنده شدن چون گردید،

ذکر خوبی هایم

همه بر لب خشکید

 

ملک از من پرسید:

پاسخت چیست؟

بگو؟

تو کنون می آیی؟

یا بدین جمع رفیقان خودت می مانی؟

 

چه سوال سختی؟

بودن و رفتن من در گرو پاسخ آن

زنده باشم بی دوست؟

مرده باشم با دوست؟

زنده باشم تنها،

مرده در جمع رفیقان عزیز،

من که در حیرتم از کرده ی این مردم نیز ... !!!

کاش باور بکنیم، کاش بیدار شویم ، خوب اندیشه کنیم، معنی واقعی امدن و رفتن چیست ؟ کاش دلی شاد کنیم تا هنوز در بر ماست...

 

#سهراب_شبگرد

اصطلاحات  جالب

اينارو ميدونستيد؟

 

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

درزمان قديم که يخچال نبود، خنك‌ترين آب قنات در تهران، قناتى بود كه بعدها زندان قصر در آن ساخته و بنا شد. بعد از آن، هركس به زندان مي‌افتاد، مي‌گفتند رفته آب خنك بخوره.

و اين اصطلاح بعدها شامل همه زنداني‌هايي شد كه به زندان مي‌افتادند!!

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

 

قدیما که تهرانیها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم

پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن

برای همین اهالی شهر ری که مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن خونه هاشون, الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین!!!

.

.

از اونجا تعارف شاه عبدالعظیمی ضرب المثل شد...

 

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

 

 اصطلاح "بوق سگ" چیست؟ اینکه گفته می شود از صبح تا بوق سگ سر کارم!!

 

در قدیم بازارها دارای چهار مدخل بودند که شبانگاهان انان را با درهای بزرگ می بستنذ. وتمامی دکانها نیز به همین طریق قفل می شدند .از انجا که همیشه احتمال خطر میرفت،نگهبانانی نیز شب در بازار پاسبانی میدادند. به دلیل اینکه نمی توانستندتمامی بازار را کنترل کنند ، سگهای وحشی به همراه داشتند که به جز خودشان به ** دیگری رحم نمی کردند. پاسبانان شب، در ساعت معینی از شب، در بوق بزرگی که ازشاخ قوچ بود ، با فاصله زمان معینی می دمیدند . بدین معنا که عنقریب سگها را دربازار رها خواهیم کرد . دکانداران نیز سریع محل کسب خود را ترک کرده وبه مشتریان خود میگفتند دیر وقت است وبوق سگ را نواختند. از ان زمان بوق سگ اصطلاح دیر بودن معنا گرفته !

❗️❗️❗️❗️❗️

 

به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.

 

ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !

 

وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.

 

ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!

 

مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده از تنبان بیرون بچکد!

 

چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!!!

وقتى ميگن فلانى ماستشو كيسه كرده يعنى اين...اگه جالب بود كپى كنيد برايه دوستانتون تا اونها هم لذت ببرن

اصطلاحات  جالب

اينارو ميدونستيد؟

 

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

درزمان قديم که يخچال نبود، خنك‌ترين آب قنات در تهران، قناتى بود كه بعدها زندان قصر در آن ساخته و بنا شد. بعد از آن، هركس به زندان مي‌افتاد، مي‌گفتند رفته آب خنك بخوره.

و اين اصطلاح بعدها شامل همه زنداني‌هايي شد كه به زندان مي‌افتادند!!

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

 

قدیما که تهرانیها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم

پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن

برای همین اهالی شهر ری که مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن خونه هاشون, الکی تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین!!!

.

.

از اونجا تعارف شاه عبدالعظیمی ضرب المثل شد...

 

❗️❗️❗️❗️❗️❗️

 

 اصطلاح "بوق سگ" چیست؟ اینکه گفته می شود از صبح تا بوق سگ سر کارم!!

 

در قدیم بازارها دارای چهار مدخل بودند که شبانگاهان انان را با درهای بزرگ می بستنذ. وتمامی دکانها نیز به همین طریق قفل می شدند .از انجا که همیشه احتمال خطر میرفت،نگهبانانی نیز شب در بازار پاسبانی میدادند. به دلیل اینکه نمی توانستندتمامی بازار را کنترل کنند ، سگهای وحشی به همراه داشتند که به جز خودشان به ** دیگری رحم نمی کردند. پاسبانان شب، در ساعت معینی از شب، در بوق بزرگی که ازشاخ قوچ بود ، با فاصله زمان معینی می دمیدند . بدین معنا که عنقریب سگها را دربازار رها خواهیم کرد . دکانداران نیز سریع محل کسب خود را ترک کرده وبه مشتریان خود میگفتند دیر وقت است وبوق سگ را نواختند. از ان زمان بوق سگ اصطلاح دیر بودن معنا گرفته !

❗️❗️❗️❗️❗️

 

به مختارالسلطنه گفتند که ماست در تهران خیلی گران شده است. فرمان داد تا ارزان کنند. پس از چندی ناشناس به یکی از دکان‌های شهر سر زد و ماست خواست.

 

ماست فروش که او را نشناخته بود پرسید : چه جور ماستی می‌خواهی ؟ ماست خوب یا ماست مختارالسلطنه !

 

وی شگفت‌زده از این دو گونه ماست پرسید.

 

ماست فروش گفت: ماست خوب همان است که از شیر می‌گیرند و بدون آب است و با بهای دلخواه می‌فروشیم. ماست مختارالسلطنه همین تغار دوغ است که در جلوی دکان می‌بینی که یک سوم آن ماست و دو سوم دیگر آن آب است و به بهایی که مختارالسلطنه گفته می‌فروشیم. تو از کدام می‌خواهی؟!

 

مختارالسلطنه دستور داد ماست فروش را جلوی دکانش وارونه از درختی آویزان کرده و بند تنبانش را دور کمر سفت ببندند. سپس تغار دوغ را از بالا در لنگه‌های تنبانش بریزند و آنقدر آویزان نگهش دارند تا همه آب‌هایی که به ماست افزوده از تنبان بیرون بچکد!

 

چون دیگر فروشنده‌ها از این داستان آگاه شدند، همگی ماست‌ها را کیسه کردند!!!

وقتى ميگن فلانى ماستشو كيسه كرده يعنى اين...اگه جالب بود كپى كنيد برايه دوستانتون تا اونها هم لذت ببرن

باهرکس باید مثل خودش رفتار کرد؟!

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤ ❤

 

 تو آدم خوبه زندگی خودت باش 

مي گويند با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد !

شما گوش نکنید

چون اگر چنين بود از منش و شخصیت هیچكس ،چيزى باقى نمي ماند !

هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش...

نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.

اگر جواب هر جفايى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد !

 

اگر نمي توانى آدم خوبه ى زندگي كسى باشى...

اگر براى ياد دادن همان خوبى هايى كه خودت بلدى ، ناتوان هستی 

اگر خوبى كردى و بدى ديدى...كنار بكش!!! .... اما بد نشو....

اين تنها كاريست كه از دستت بر مي آيد

تو آدم خوبه ى زندگی خودت باش

و با وجدانت آسوده بخواب!

 

❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

ضربت حضرت علی ع

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند

بر مردترین مرد جهان تیغ زدند

خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد

انگاربه فرق آسمان تیغ زدند

سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد

 
  BLOGFA.COM